تبلیغات
یادداشت های یک استشهادیه جنبشی - پست های اسفند 1384
 

گه نوشت ,

: دوشنبه 29 اسفند 1384 :

قسمت ۳۶۵ سال


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله
سلام

شاید به جرات بتوان گفت که سال 84 از معدود سال هایی است که واقعا به یاد می ماند و شاید بتوان گفت که امسال از قشنگ ترین و رنگارنگ ترین سال هایم (در عمر 14 ساله ام!) بود ؛ رنگارنگ به معنای حقیقی رنگارنگ یعنی هر روزش یک رنگ بود ... یک روز به رنگ غم ، یه روز به رنگ شادی ، یک روز به رنگ مهربانی ، یک روز به رنگ بغض ، یک روز به رنگ آشنایی و ...

ابتدای سال که انتهای دوران راهنمایی ام بود به سادگی طی شد تا زمانی که رسید به امتحانات نهایی سال سوم راهنمایی و تقریبا نزدیک می شد به زمان جدایی از دوستانی که واقعا از ته دل دوستشان داشتم ( و دارم!) و آن هم باز خاطرات شیرین خودش را داشت و در طول امتحانات نهایی هم دغدغه برای آزمون استعداد های درخشان که جمعه ی آخر امتحانات بود و من بودم و بی خیالی و بی فکری و رلگی ام و ماندن کلی کتاب تست قطور و کتاب مبتکرانی که شاید در طول سال یک بار هم بازش نکردم ، روی دستم و نگرانی های مامان برای اینکه بنشینم تست بزنم و حرف های من  _ که شاید آن موقع به نظر مامان حرص درار می آمد (ولی بعد بهشون ثابت شد!) _که مامان من قبول می شم مطمئن باش! و حرف دوستان که می گفتند تو خدای اعتماد به نفسی !  چه خاطراتی بود و چه روز هایی (بس شیرین!)
.... تا روز امتحان و جلسه ی امتحان و آرامش عجیبی که داشتم در جلسه و شاید به نظر هر کسی هم آن آرامش برای من که فقط از هفته ی آخر شروع کردم به تست زدن تعجب آور می نمود ولی خوب برای خودم بعید نبود چون ( از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان !)  هفته ی آخری کلی فعال بودم چون هم تست می زدم و هم کلی هر شب دعا می کردم .... و بعد هم خبر قبولی ام در ساعت 7 صبح در قسمت هفت خوان سریال رستم خان در خواب شیرینم ، توسط [...] خوان ترین رفیق شفیقم که بالواقع در مدرسه [...] خوان ترین بود و اینکه چقدر ناراحت شدم وقتی فهمیدم هیچ کدام از رفقای شفیقم که عمدتا از المپیادی ها و [...]خوان ترین ها بودند قبول نشده اند و انجام عمل جراحی برای برداشتن شاخ های تعجب زیبایی که ناشی از مطلب فوق بود و اشک تمساحم برای تنهایی ام در مدرسه ی جدید ... پی: ... و خلاصه خاطراتی داشتیم با این قبولی مان در دبیرستان ( بس شیرین! )
و بعد هم تصمیم ناگهانی ام برای انتقالی گرفتن برای فرزانگان تهران ، آن هم به صورت ضرب العجل و از طریق سفارشات و نصیحت های پدرانه یا به عبارتی برادرانه دوستان و آن هم به دلیل کار حیرت انگیز و لطف بی اندازه ی خدا و ثبت نام در حالی که فقط 4 روز به اول مهر مانده بود و خلاصه دویدن برای کارم در آن ایام ... تا اینکه رسید به اول مهر ماه و ذوق و شوق من برای ورود به دبیرستان  و در پی آن روزهای سخت اول سال و مشکلات بسیاری که در ابتدا با آنها مواجه شده بودم از قبیل احساس غربت ابتدای سال و تلاش برای پیدا کردن دوست ایده آل ذهنم و یا احساس اینکه از درسها چیزی را نمی فهمم وخلاصه اینکه حس می کردم که جای من آنجا نبود و فکر می کردم در یک گرداب غرقم و همه چیز دورم می چرخند و  از دستم هم هیچ کاری ساخته نیست به جز ساختن با همه چیز و تطبیق خودم با محیط ... (شاید هم تلخ ترین روزهایم در سال 84 همان روزهای اول سال بود ...)
اما به لطف خدا چنان سریع تطبیق یافتم که باور نکردنی بود و بعد هم دست یافتن به آرامش و سکونی که در اواسط آبان آغاز شد... هم از جهت درسها و هم از تمام جهات ممکن الوجود و گمان می کنم که بعد از آن دیگر حالتی عادی و حتی عالی به خود گرفت و بعد هم  باز بی خیالی من نسبت به درس ها و در عوض مطالعه ی آزاد غیر درسی از قبیل روزنامه ،مجله ،هفته نامه و ... و دوباره نگرانی های مامان برای نمراتم ...
...تا زمانی که دیگر زمان استشهادی(ه) شدنم بود و  کپ کردنم (به دلایلی) و در آمدن چند شاخ جدید جای همان شاخ های قبلی و بعد هم زمان درمانی برای برداشتن آنها که فکر می کنم این بار دیگر خدا را شکر طول درمان کمتر شده بود و راحت تر و بعد هم دیگر طبیعتا آمدن کلی فکر و خیال و توهم در ذهنم و فکر کردن راجع به استشهاد در خواب و بیداری ام ... و خلاصه کلی مومنه شدن و تلاش برای استشهادی(ه) بودن و ... و بعد هم دوباره رسیدن به آرامش و سکون و سر سبزی ام ... ( اما این بار کاملا متفاوت !)
و حال که در واپسین روز این سال پر هیاهو و پر هیجان و پر احساس و رنگارنگم هستم حس می کنم قشنگ ترین و هیجانی ترین قسمت این سریال 365 روزه ام زمان استشهادی(ه) شدنم بوده است ... اتفاقی که چه بسا دگرگونم کرد و منی جدید ساخت و در این من جدید راهی را در مقابلم گذاشت که پایانش به بی نهایت ختم می شود و شاید هنوز که هنوز است نه استشهادیم و نه لایق بودن اش ولیکن دستم به دعاست تا شاید لیاقت بودنش را پیدا کنم و بس.

باید دوید تا ته بودن.
باید به بوی خاک فنا رفت.
باید به ملتقای درخت و خدا رسید.
باید نشست
     نزدیک انبساط
              جایی میان بیخودی و کشف.

پ.ن
اول. امسال به نظر من سبزه اونم سبزه شدیدا چمنی (!)
دوم. امیدوارم امسال 12 ماه شاد  ، 52 هفته خندون ، 365  روز سلامت ،8760 ساعت عشقولانه ،525600  دقیقه سرسبز و 3153000   ثانیه مهربون  باشید...
سوم. موقع تحویل سال ما فراموش نشیم ...


ویرایش شده در دوشنبه 29 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [گه نوشت , ]


حریم دل ,

: چهارشنبه 24 اسفند 1384 :

نسیمی از آسمان


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله الرحمن الرحیم

غروب آفتاب بود ، خورشید در حال  فرو رفتن توی دریا ، آسمان قرمزی گرفته و نور آفتاب روی موج دریا بازی می کرد ، خیلی منظره ی زیبایی بود ، دیدم مصطفی به این منظره نگاه می کرد . خیلی گریه می کرد ...
وقتی خاطرات غاده را می خواندم احساس می کردم چقدر زندگی ام شبیه اوست. هیچ شباهتی نمی توانم پیدا کنم ولی احساسم می گوید که خیلی مثل اویم ؛ شاید سرنوشتش ، شاید خاطراتش ، شاید احساساتش یا شاید هم اصلا هیچ کدام .شاید اصلا خودم را شبیه غاده نمی بینم شاید تو را شبیه چمران می بینم و خودم را متقابلا شبیه غاده .

"من به ملکه ی مرگ حمله می کنم تا او را در آغوش بگیرم و او از من فرار می کند. بالاترین لذت ، لذت مرگ و قربانی شدن برای خداست."
چمران شاید پیکرش زیر خاک آرمیده باشد اما روحش ، وجودش و اندیشه اش هنوز در همه عالم باقی است ؛ در قلب انسان ها و در خاطره ی لاله ها. و انگار  چمران بود که تاریخ جبهه را روایت می کرد ؛ شمعی که شعله اش لختی روشن شد و پس از دادن روشنایی و هرم وجودش به آرامی خاموش گشت. نسیمی که آسمانی بود و دنیا برایش تنگ و تاریک.

" کسی که به دنبال نور است این نور هر چقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود . "
و من هنوز منتظرم ... منتظر روزی هستم که وقتی چشم هایم را می بندم احساس کنم که سرانجام اللهم الرزقنا توفیق شهادة فی سبیلک  برایم محقق شد و چه سنگین و دردناک است برایم که با این کوله بار عظیم گناه  شهادت فی سبیله را بطلبم. هیهات...

شب ها گریه می کرد ،راه می رفت ، بیدار می ماند . احساس می کردم مصطفی دیگر نمی تواند تحمل کند دوری خدا را. آن قدر عشق در وجودش بود که مثل یک روح لطیف می خواست در پرواز باشد.
باید سبک بود ، آزاد و رها ، باید عاشق بود ، عشقی که ذره ذره ی وجود آدم را ذوب می کرد و در خود حل ، باید پرنده بود ،باید پرید ، باید اوج گرفت ، باید نفس کشید . باید تا بی نهایت رفت و بعد... و بعد بسوزد مثل یک شمع ، مثل یک آتش ، مثل یک قلب! باید سوخت باید طعم سوختن را چشید ، باید چمران بود ، باید بزرگ بود...
پی نوشت
اولا . دلم خیلی پر بود. پر پر (!) . کلی  درد دل کرده بودم با دفترم اما نشد بیارمشون اینجا !
دوما. یکی نیست بگه آخه بشر ! بشین درستو بخون ! از چمران الگو بگیر ! از زندگیش ، از حرف هایش ، از درد دل هایش ، از تحصیلاتش . هر چیزی جای خودش را دارد.
سوما.18 اسفند  تولد شهید چمران بود حیف شد 4 روز دیر فهمیدم. مامان هم گفت زودتر می گفتی تا می رفتیم بهشت زهرا. عیبی ندارد یادم باشد تا سال دیگر حتما برایش تولد بگیرم.هر کس هم خواست بیاید بگوید تا با هم برویم.

والسلام


ویرایش شده در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 11:03 ق.ظ

نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 01:03 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [حریم دل , ]


گه نوشت ,

: یکشنبه 14 اسفند 1384 :

تفاله های آدم نما !


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله الرحمن الرحیم

خانم نور بخش حرف قشنگی می زدند یعنی از قول آیت الله همدانی می گفتند ؛ که اگر تمام کارخانه ی آدم سازی و تفاله هایی که از تویش بیرون می آید همه و همه فقط برای این ساخته شده باشند که کسی مثل امام علی علیه السلام از تویش بیرون بیاید ؛ همان بهترین دلیل است که چرا خدا انسان را آفرید!؟
خیلی حرف است. راست می گوید. اگر یک کم به دور و برم نگاه کنم ، شاید حتی خودم هم جز تفاله هایی باشم که می گفتند و به قول استاد شریعتی در کتاب هبوط در کویر شاید فرشته ها موقع کارشون حواسشون نبوده و اصلا معلوم نیست که گل های بعضی از آدم ها رو از کجا برداشته اند و چه جوری درست کرده اند و شاید به خاطر همین هم باشد که یک آدم می تواند به بی نهایت خوب مثل امام علی (ع) و برعکس به بی نهایت بد مثل ... مثل ... چی بگم که اونقدر آدم بی نهایت بد توی تاریخ بوده اند که نمی دونم اصلا کدومشون استحقاق این رو دارد که ازش نام ببرم ولش کن حالا مثل هزاران آدم بی نهایت بد توی تاریخ ... و حالا من کانفیوز کرده ام  که یعنی فرشته ها گل من رو از چه جایی برداشته اند و اینکه من که به قائده یک نقطه ام در کجای این خط قائم کمال ( استاد مطهری) و یا اصلا همان محور y ها در صفحه ی مختصات اتمام و اکمال هستی جای دارم و آیا اصلا از نقطه ی مبدا این  صفحه مختصات عظیم گامی برداشته ام یا نه !؟
...
.....
...
شاید هم خدا عاشق بوده است که انسان را آفرید یا بهتر بگویم کارخانه ی انسان سازی را ، تا روزی امام علی (ع) ای از آن بیرون بیاید و چه بسا همین عشق بوده است که سبب وجود شده است و این است قدرت عشق الهی! عشقی که از ازل بوده است و تا ابد ادامه خواهد داشت و شاید هم روزی کاترین پاندر به این موضوع فکر کرد و از آن پس کتاب از دولت عشق را نوشت ...
 ...
.....
...
و حال می فهمم که با وجود این همه عشق ما غرک بربک الکریم یعنی چه !؟

و من الله التوفیق.
والسلام


ویرایش شده در پنجشنبه 18 اسفند 1384 و ساعت 01:03 ق.ظ

نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند 1384 و ساعت 03:03 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [گه نوشت , ]


فلسطین ,

: چهارشنبه 3 اسفند 1384 :

نسخه ی فلسطینی دولت احمدی نژاد


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله الرحمن الرحیم
در حالی که حدود یک ماه از پیروزی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) می گذرد اما هنوز فشارها و تهدیدات غرب علیه آنها رو به فزونی است.
دولت در حال تاسیس حماس ، حدود یک ماه پیش از طرف مردم فلسطین عزیز منتخب شد و توسط حماسه ای به نام حماس به روی کار آمد. از همان روزهای آغازین که پیروزی قطعی حماس با آوردن 76 کرسی در برابر 43 جنبش فتح ، روشن شد و انگشت تعجب را بر دهان دنیا بر جای گذاشت ؛ واکنش های داخلی و بین المللی بسیاری نیز شروع شد و به فرموده ی مقام معظم رهبری : " مردم فلسطین و گروه های مبارز در شرایطی که ظاهرا همه ی درها به روی آنها بسته بود ،دچار یاس و نا امیدی نشدند و به جهاد خود ادامه دادند و در نهایت ، شاهد تحقق وعده های الهی یکی پس از دیگری هستیم و بعد از آزادی غزه ، پیروزی حماس روی داد که موجب غافلگیری همه شد."  گویا مواضع دولت حماس که به رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی ، مذاکره کردن با این رژیم ، بازگشت آوارگان فلسطینی ، پایتختی بیت المقدس و مقاومت در برابر اشغال کشور فلسطین ، میباشند بسیار دقق ، سرسختانه و اسولی است و تنها راه موفقیت دولت حماس ادامه ی مقاومت است.
حماس گرچه در کنار جهاد اسلامی و حزب الله لبنان در لیست گروه های تروریستی قرار دارند ( البته در لیست غربی ها ! ) ولی هیچ گاه عملیات نظامی را خارج از مرز های فلسطین انجام نداده اند و به نظر من این ، مهمترین وجه تمایزش با گروهک ( گروهک که چه عرش کنم پر گروهک! ) تروریستی القاعده می باشد.
و حال موضوعی که از آغاز بعضا مطرح بوده است شباهت دولت دکتر احمدی نژاد و دولت در حال تاسیس حماس است به طوری که می توان دولت حماس را نسخه ی فلسطینی دولت دکتر احمدی نژاد دانست چرا که :
1.غافلگیری دولت های غربی از پیروزی حماس که منجر به قطع کمک های آمریکا ، اروپا و اسراییل به فلسطین شد را میتوان به واکنش هایی که پس از پیروزی دولت دکتر احمدی نژاد از سوی کشور های غربی شاهد بودیم نسبت داد .
2. دومین دلیل میتواند شرایط پیروزی هر یک از آنها باشد ؛ در حالی که پیروزی حماس در پی نامحبوب شدن سازمان آزادی بخش فلسطین(ساف) و  جنبش فتح  در میان فلسطینیان بود یکی از دلایل  پیروزی دکتر احمدی نژاد هم ناشی از از میان رفتن محبوبیت و عدم اعتماد مردم به مخالفان احمدی نژاد بود .
3. دلیل سوم هم فکر می کنم خط مشی و طرز فکری آن دو  باشد.
 پ.ن
اول. فعلا حلالم کنید تا بعد ! 
دوم. قرار بود امروز با مدرسه بریم راهپیمایی روبروی سفارت دانمارک! ولی خوب گفتند انگار دانمارک داره معذرت خواهی می کنه و هر اعتراض کوچکی موجب تنش میشه! جل الخالق!
سوم. " مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد." جمله ای که خیلی وقت بود به فراموشی سپرده بودمش ولی خوشبختانه دقیقا هر 5 دقیقه یکبار کتاب داستان سیستان یادم می انداخت . مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد... جل الخالق!

و من الله توفیق

والسلام


ویرایش شده در یکشنبه 7 اسفند 1384 و ساعت 09:02 ق.ظ

نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1384 و ساعت 12:02 ب.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [فلسطین , ]