تبلیغات
یادداشت های یک استشهادیه جنبشی - پست های فروردین 1385
 

فرهنگ ,

: پنجشنبه 24 فروردین 1385 :

از نسل سوم تا ناکجا آباد !!!


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله الرحمن الرحیم
درختی از نهال انقلاب

همیشه وقتی درختی داریم ، ممکن است بعضا شاخ و برگ های آن را کوتاه کنیم یا مثلا زمانی باشد که خود به خود آنها بریزند ولی همیشه اصل ،خود درخت خواهد بود ، شاخ و برگ ها دوباره در می آیند ... اما یک موقع است که درخت از ریشه فاسد می شود و بنا بر این درخت رو به نابودی می رود . در عرصه ی فرهنگ هم وضع به همین شکل است ؛ گاهی می بینیم که شاخ و برگ های آن می ریزد اما اصالت فرهنگی هنوز باقیست ولی گاهی آن چیزی که فاسد می شود شاخ و برگ های فرهنگ نیستند ، بل که ریشه هایش هستند ، ریشه هایی که در قلب مردم رسوخ کرده اند ، و حال باید منتظر باشیم تا درخت ناز و گوگولی فرهنگمان روزی تبدیل به یک تکه چوب خشک بشود . اینها را گفتم تا مقدمه ای برای تقسیم بندی کلی ام در جامعه ی امروزمان که اکثریت قریب به اتفاقشان را نسل سومی ها و نسل دومی ها که جوان محسوب می شوند ( و خود را نسل سوخته می نامند ! ) بشود .
بی تفاوتی  یا مرگ فرهنگی !؟
وقتی چند روز پیش به این موضوع فکر می کردم و با محمد که شاید خودش هم شدیدا از گروه اول که خواهم گفت (!) باشد ، بحث می کردم به مسائل جالبی برخوردم که چه بسا برایم بسیار تلخ بود... و در آخر هم به این نتیجه رسیدم که : امروزه ، شاید نصف بیشتری از این نسل افرادی هستند که نسبت به خوب و بد ، حق و باطل ، و صلاح و فساد جامعه " بی تفاوت" اند ، برای آنها اصلا حاکمیت ارزش یا رواج ضد ارزش فرقی نمی کند و به عبارت اصح  این گزینه ها برایشان اصلا معنایی ندارد. گسترش چنین روحیه ای در میان افراد نشانه ی مرگ فرهنگی در آن جامعه است که به فقدان هویت فرهنگی منجر می شود و این هشداری جدی است به همه(!) (حتی شما دوست عزیز :دی )
در مقابل آنها ، گروهی هستند ( که صد البته بسیار کمترند ! ) که بر اثر داشتن هویت فرهنگی و یک سلسله اعتقادات ، باور ها ، ارزش ها و گرایش ها به محیط اطرافشان حساس اند ؛ حال همان گروه دوم هم خود به دو بخش تقسیم می شود : اول. گروهی که پای بند به اصول دینی و اخلاقی و مذهبی اند و اعتقادات شان هم بر اساس باور های مذهبی شان است و در نتیجه واقعیت را از دید مذهبی و بهتر می بینند ! دوم. هم گروهی است که ضد ارزش های انقلابی و مذهبی اند و در مقابل تفکرات بسته ی غربی قرار و تاثیر گرفته اند و هردوی این گروه ها هم خود دارای رادیکال ها و غیر رادیکال هایی می باشند ولی در هر حال مهم این است که هر دو دارای هویت فرهنگی اند و در گسترش نظر و عقیده ی خود پای بندند و حد اقل بحث کردن و به گفتگو نشستن در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی را قبول دارند.

ما همه ، در خواب خرگوشی !!!
 گروه دوم به طور کلی اصلا مورد بحث ما نیست ، اما همان طور که گفتم گروه اول است که اصلا هویت مشخصی ندارند تا بخواهند از آن دفاع کنند و به آن حساس باشند و عکس العملی نشان بدهند .برای این افراد که عمده ی نسل جوان را تشکیل می دهند ؛ گسترش حق یا باطل و یا رواج ارزش یا ضد ارزش تفاوتی ندارد.
نتیجه چیست !؟
هیچی. نتیجه آن است که جامعه ی جوان به سمتی می رود که فرهنگ بی گانه و غیر خودی به صورتی تهاجمی خودش را به خورد  نسل جوان بدهد و بدون آن که ما متوجه بشویم ناگهان سرمان را بلند می کنیم و می بینیم که بــــــــله... کار از کار گذشته است و بنده و جنابعالی، جملگی در خواب خرگوشی بوده ایم.
وحالا
چرا عمده نسل جوان ما بی تفاوت اند !؟
به نظر من اولین عامل ، برخوردهای تند و خشن و غیر معقول گروه دوم ( اعم از مذهبیون و ضد مذهبیون هر یک به گونه ای! ) در مسیر یک سری اهداف و اغراض شخصی و تبلیغات نا مناسب و ارائه ی الگوهای غلط و رفتار های نادرست و بدبین کردن جوانان به اعتقادات اسلامی و آداب و سنن خودی و ایجاد محدودیت ها ی غیر معقول که منجر به گرایش افراد به فرهنگ بیگانه می شود ، است (چرا که می گویند وقتی به بچه میخواهی بگویی این چیز جیزه(!) یک چیز دیگری را جای گزینش کن...) و دومین عامل هم از بین بردن جذابیت ها است چه در محیط اجتماع ، چه در مدرسه و چه در محیط خانواده و دوستان ! مثلا من هم اگر باشم بین یک فیلم از سینمای ایران ، ( که فقط در مسایل طنز و یا عشقولانه سیر می کند !) و یک فیلم از سینمای هالیوود ، فیلم هالیوودی را انتخاب می کنم( البت بستگی دارد!)... حالا دیگر خودتان تا تهش را بروید ...
هجوم فرهنگی تنها در زبان و آداب و سنن نیست !
چرا باید هر وقت اسم از هجوم فرهنگی می آید ، تصویری از  مد لباس و کفش و موسیقی و زبان و... در ذهنمان نقش ببندد !؟ آیا واقعا غرب تنها مد لباس را تبلیغ می کند... یا تنها سعی در از بین بردن سنت های قدیمی ایرانی دارد...!؟ خیر . اگر فقط یک کم اطرافمان را خوب ببینیم و چشم هایمان را بهتر باز کنیم دیدمان عوض خواهد شد... گاهی اوقات حتی پیش می آید که مد یک چیز زیبایی باشد و در عین حال با ارزش هایمان مغایرت نداشته باشد و یا هرچیز مثل آداب و رسوم یا علم... اما باید بدانیم در کنار همین مد به ظاهر زیبا و رفتار پسندیده ی اجتماعی یا علمی که وارد می شود ، هزاران چیز دیگر هم داخل می شوند. در کنار مد، هزار بی بند و باری دیگر و در کنار علم ، زبان خارجی به اسم زبان علمی یا اینتر نشنال. و چرا یک فارغ التحصیل روانشناسی ، نصف حرف هایی که می زند باید به انگلیسی باشد یعنی معادل فارسی اش نباشد !؟ آری ... اینها همه اعلام خطر است و یک معزل(!) دشمن زیر خاکی میرود و ناگهان در زمان مناسب سر از خاک بیرون می آورد همچنان که رهبر می فرماید :" امروز دشمن تمام تلاش خود را برای ضربه زدن به ایمان دینی و آگاهی و روحیه ایثار گری و فداکاری وحدت و همدلی مردم متمرکز کرده است."
راه  حل اساسی و ختم کلام !
راه حل اساسی ترویج  یک سری ارزش ها است. ارزش های ایرانی و مذهبی توسط دولت و حتی توسط خود مردم ؛ تنها راه مقابله این است! آن هم با تبلیغات مناسب و رفتار ملایم با این نسل و ترویج فرهنگ خودی در قالبی جلب مثل موسیقی خودی،سینمای خودی،و حتی مد خودی! و دیگری همان اتحاد است در عرصه ی اجتماعی و نمونه ای از آن لزوم اتحاد حوزه و دانشگاه است و ختم کلام اینکه مادامی که جذابیت نباشد باید هرروز شاهد افزایش این بی تفاوتی ها باشیم و بس.
پ.ن
اول. حالا دیگر دارم آرام آرام می فهمم که چگونه دشمنان سعی می کنند ارزش ها را بی ارزش کنند و ما دیگر کم کم می بینیم که در جامعه ، ارزش های اسلامی مطرح نیست و ارزش ها تبدیل به ضد ارزش ها می شوند و حالا دیگر این هم حکایت ماست که ببینیم که نوجوان نسل سومی امروزی فقط به فکر تفریح و خوردن و خوابیدن و موسیقی راک و پاپ یا متال بازی و رپ بازی و تریپ  فشن ، اعم از انواع مدل مو وکفش کتانی و شلوار پاره و ... باشد و تفکرش هم این باشد که آدم بهتر است هم نماز بخواند و زیارت عاشورا ی پنج شنبه ها (هر چند به اجبار مدرسه !) و هم به دنبال این جور چیز ها باشد ...
دوم. اگر اینطور پیش برود که کارمان زار است. باید فاتحه ی هرچی اسلام و جامعه ی اسلامی و ارزش های اسلامی و این جور چیز ها است را بخوانیم . جماعت مومن وبسیجی ! خواهرا ! برادرا ! یک جنبشی ، چیزی بکنید. از خودتون شروع کنید همین حالا.

سوم.[...]

والسلام


ویرایش شده در جمعه 1 اردیبهشت 1385 و ساعت 01:04 ق.ظ

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین 1385 و ساعت 01:04 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [فرهنگ , ]


رمانتیک ,

: جمعه 18 فروردین 1385 :

گونه ام را نسیم نوازش کرد و رفت ...


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله الرحمن الرحیم

سرم گیج می رفت. می رود. گریه ام گرفته بود. گرفته است.همه چیز دور سرم می چرخید نمی دانم شاید هم برعکس سر من دور همه چیز می چرخید. یک چیزی مثل سماع.
... صدا ها را دقیق نمی شنیدم . منعکس می شدند . حالتی مثل ... مثل وز وز زنبور روی همان درخت کُنار قدیمی که یک روز قطعش کردند و رفتند ؛ و انگار خاطراتم را بریدند و بردند .
پیشانی ام جای چه بود!؟ نمی دانم . شاید به قول تو مُهر ، شاید هم مِهر یا مَهر ... حلقه ی زیبایی بود . مبارکش باشد. مبارک صاحبش باشد. ظریف بود . خنده ام گرفت یک لحظه! حتی در انگشت کوچیکه ی من هم جا نمی شد ... یاد کودکی هایم افتادم... شاد بود و هم غمگین ... تاب های پارک زکریا ... مغازه ی کفش فروشی داخل میدان... کفش قرمزه که به قول شما داهاتی بود و به قول من هرگز ... ساندیسی که مثل خروس قندی برای دلخوشیم می گرفتید و من هم با گریه می خوردم ... نمی دانم شاید آن موقع مغرور تر بودم... اما مهربون تر و پاک تر ...
همه چیز دور سرم می چرخید ... گریه هایم ...صداهایی که منعکس می شدند ... لباس های عیدم ... موهایی که روزی در نور آفتاب طلایی بودند ... چشم های گردم و لپ هایم که از بس همه می کندند مثل رز های چند روز پیش سرخ سرخ و لطیف بودند ... رشته کوه هایی که وقتی از جاده اراک می گذشتیم از دور پیدا بودند ... تپه هایی که از پشت پنجره ی اتوبوس برای آدم دست تکان می دادند... کادوهای تولدم... عروسکی که روزی فاطمه دستش را کند ... کیک تولدم ...
جایی شنیدم یا خواندم یا هردو (!) که هرچه دل آدم سنگ تر می شود و هرچه آدم گناه بیشتر می کند اشک هایش دیرتر سرازیر می شود ... چشمانم می سوزند ... قرمز شده اند ... اما حتی آنها هم از خودم مغرور ترند ... که بخواهند پهنای صورتم را خیس کنند ... این هم عاقبت غرور چشم ها ...
همه چیز دور سرم می چرخید ... خمپاره ها هم ... آه و ناله ها و اشک ها هم ... این اشک کجا و آن کجا ... این برای چیست و آن برای چی(!) ... چفیه ی خونی و سربند خاکی هم ... همه جا دود بود و هیچ جا نبود ... همه چیز دور سرم می چرخید... بوی سیب می آمد ... بوی باران هم ...بوی یک مشت کُنار درشت و سبز ... بوی نم خاک و کاهگل های خیس ... بوی ابر و تصویر ماه ... شاید هم  بوی نرگس یا بوی یاس ...
همه چیز دور سرم می چرخید ... احساس کردم دارم می دوم ... توی کوچه های قدیمی ... توی فصل بهار ... بین کلی گل بابونه ... بوی بابونه هم می آمد ... می دویدم و فریاد می زدم ...
همه چیز دور سرم می چرخید ... حتی هنوز که هنوز است وقتی حوض حرم را می بینم یاد حوض کوچک داخل حیاط مامان زری می افتم که عید ها پر از ماهی می شد ... حیف شد آقاجون برداشتش ... فکر کنم اگر الان بود به عنوان میراث فرهنگی ازتون می خریدند ...
همه چیز دور سرم می چرخید ... فکر کنم زود بزرگ شدم ... کودکی ام کوتاه بود ... اما شیرین و یا شاید هم غمگین ... دوری ... غربت ... تنهایی ... واژه هایی که قبل از اینکه حتی بدانم معنی شان چیست آنها را چشیدم ... لمس کردم ... با آن ها بازی بازی زندگی کردم ... و اما ، حتی نمی دانستم چیست !؟
همه چیز دور سرم می چرخید ... یک دشت پر از گل ... درختچه ای تک روی یک تپه ... رودخانه ای پر از قورباغه ... پرستویی زخمی ( ... که روزی با محمد خوبش کردیم ) ... آرامش اولین تماشای طلوع آفتاب ...
همه چیز دور سرم می چرخید ... الله اکبر و تکبیرة الاحرام نماز ... چادر کوچولویم... و نمازی که هرچند نادرست ولی لبریز از عشق می خواندم ... سرخی غنچه های گل های انار ، گردی برگ های درختان حیاط و سبزی سبزه های گوشه ی حیاط دم دم های فصل بهار ...
همه چیز دور سرم می چرخید : در شرقی ... گلوله و باروت ... پارچه ی سبز لا اله الا الله ... که سبزیش مثل همو سبزه ها بود ... تانک هایی که بیشتر مثل تانک های نقاشی ام بود ... و فریاد هایی که مثل نمایش نامه های دبستانم بود ...
همه چیز دور سرم می چرخید ... همه جا سبز بود ... آسمان آبی بود و بی ابر ... در یک لحظه غفلت ... گونه ام را نسیم نوازش کرد و رفت ...
والسلام

پ.ن

اول. گاهی اوقات آدم بهتر است سکوت کند و فقط به حال گروهی حسرت بخورد و لبخندی تلخ بزند و به حال زمانه گریه کند و بعد زیر لب آرام  بگوید : علی الله توکلت ...



ویرایش شده در سه شنبه 22 فروردین 1385 و ساعت 04:04 ق.ظ

نوشته شده در جمعه 18 فروردین 1385 و ساعت 03:04 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [رمانتیک , ]


مذهبی ,

: چهارشنبه 9 فروردین 1385 :

یک بغل آزادی


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله الرحمن الرحیم

نقل است که حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) پس از ازدواجشان خدمت حضرت رسول اکرم (ص) رسیده و از وی خواستند تا توصیه ای درباب وظایف آنان بیان کند . و رسول خدا (ص) کار داخل منزل را به دخترش فاطمه و کار بیرون از منزل را به حضرت علی موکول نمود. در آنجا بود که حضرت فاطمه (س) با خوشحالی فرمودند: " همانا تنها خداوند است که می داند رسول خدا(ص)با (سپردن تنها کار خانه به من و ) راحت کردن من از تحمل نگاه مردان اجنبی چقدر مرا خوشحال نمود... ."
وقتی مطلب فوق را می خوانم احساس می کنم که چقدر حضرت فاطمه (س) به راحتی قبول می کردند که (فقط!) کار داخل منزل به عهده ی ایشان باشد و اینکه شاید شرایط آن زمان بدین گونه می طلبید و در حال حاضر دیگر خانم ها ( بیشتر ، منظور خانم های مومنه ! ) مجبور یا به عبارتی اصح حاضر به (فقط!) کار کردن در داخل منزل نیستند و دیگر حتی کسی برایش نگاه مردان اجنبی اهمیتی ندارد و باخود فکر می کنم وقتی بانویی سیدة النسا العالمین باشد دیگر زمان و مکان مطرح نیست بلکه چنین بانویی در تمام احوال بهترین زن در میان زنان جهانیان بوده اند و بنابر این این نکته باید در حال حاضر نیز صدق می کند.  اما باز چند سوال یا چند نکته برایم پیش آمد که ذکر آنها خالی از لطف نیست:
1- مشخص کردن وظیفه ی زن و مرد ،توصیه یا اجبار ؟
انجام وظایف در داخل خانه یا خارج از خانه فقط توصیه بودند و نه اجبار و یا یک اصل چرا که در حال حاضر بعضی از تنگ نظران خشک مذهب تصور می کنند که این یک اصل است و زن فقط در خانه و مرد هم فقط در بیرون از خانه باید کار کند ... و شاید این هم یکی از دلایل اصلی برای خشونت علیه زنان  و یا اجبار دختران و زنان برای ماندن در خانه و به دور از اجتماع بودن و به اصطلاحی ( یا جور دیگری اگر بگویم به طرز تفکری!) منجر شده است که هرچه زن بیشتر دور از دسترس اجتماع باشد ( و فی الواقع چشم و گوشش بسته تر باشد نسبت به محیط ! ) ؛ سالم تر است و مطمئنا این طرز تفکر در حال حاضر و در اجتماع حاضر نسبت به تفکر روشن تر به ندرت پیش می آید اما این نکته هم خالی از لطف نیست که شاید در بسیاری از نقاط ، همین طرز فکر سبب عقب ماندگی زن در خانواده و در درجات بالاتر عقب ماندگی وی در اجتماعات بزرگتر شده است و این امر مسلمآ منجر به عقب ماندن نخبگان زن یک جامعه می شود.
حضرت فاطمه (س) : بهترین شما کسانی اند که با مردم نرم ترند و زنان خویش را بیشتر گرامی می دارند.
2- زن ابزاری برای ایجاد گناه !
گاهی اوقات بعضی اشخاص و افراد حکم وسیله و ابزار را دارند و بعضی دیگر عامل به عملند و حقیقتا اگر آنها نباشند هیچ عملی(گناهی!) انجام نمی شود (حتی اگر در نظر خود گناه نکنند!) دقیقا مثل قانون علیت! برای مثال نجاری را فرض کنید که بخواهد یک میز را بسازد ، تا زمانی که چوب و چکش و میخ نباشد او نمی تواند میز را بسازد ، اگر هم چوب و چکش و میخ باشد ولی نجار نباشد به همین شکل است. همین مسئله دقیقا راجع به تاثیر متقابل زن و مرد در یک گناه است. شاید شخص عاصی مرد باشد اما تا زن نباشد دیگر عصیان مرد معنایی ندارد یعنی اصلا عصیانی وجود ندارد و شاید به همین دلیل باشد که زنان پاکدامنی که حتی تحمل نگاه مردان را ندارند ، نمی توانند ابزار بودن را تحمل کنند و چه چیزی بالاتر از این !؟ و شاید همین ابزار نبودن ، عزت و احترامی است که اسلام دوباره به زنان داد !!! ( به یاد برنامه ی مستندی افتادم که راجع به تبلیغ اسلام در میان زنان اروپا و غرب بود و اینکه زنان تازه مسلمان ، چون احساس کرده بودند که اسلام می تواند هویت واقعی و حقیقی آنها را که سالها بود در شهوت رانی ها و هوس رانی ها و آلودگی های غرب مدفون شده بود دوباره به آنها باز گرداند ، آن را پذیرفته بودند...)
3- موهبتی به نام عشق !
حضرت فاطمه(س) به عنوان برترین زن ، کار کردن در خانه را حتی یک موهبت الهی می دانستند و به همین دلیل هم خدا را شاکر بودند که چنین الطافی را به زن عطا کرده است ؛ نرمی ،لطافت ،محبت ،آرامش ، و بزرگترین موهبت را به نام عشق (!*) ، و به خاطر همین نرمی و لطافت زن است که پیامبر اینگونه دخترش را نصیحت کرده است و حال آیا واقعا یک زن نباید شکر گزار این نعمات باشد !؟ یا حداقل کفران نعمت نکند !؟
حال با تمام این اوصاف نتیجه می گیرم که :
1-بودن یک زن در جامعه نه تنها عیب محسوب نمی شود بل سبب پیشرفت جامعه ی اسلامی نیز می گردد اما این بحث مطمئنا جای فکر بیشتری را (حداقل برای خودم!) می طلبد اما به طور خلاصه بگویم که به گفته ی شهید نواب صفوی  باید طوری باشد که فضای مناسب و لازم برای فعالیت زنان در جامعه فراهم شود ، مکان هایی که مختص بانوان است، شرکت هایی که بدین صورت است و کار گاه هایی که فقط بانوان در آن کار می کنند ...
2- زن و مرد از نظر ارزشی یکسان هستند ؛ منظور اینکه هردو انسان اند و تنها ملاک ارزش یابی آنها درجه ی تقوایشان است ؛ پس بنابر این روشن است که زن و مرد به خاطر وضعیت جسمانی شان ، یعنی قدرت بدنی مرد  و لطافت و ظرافت و همچنین درایت زن در کار منزل و تربیت فرزندان صالح **، در داخل یا خارج از خانه کار می کنند نه صرفا ارزش دهی بی جا به جنس زن یا مرد!
3- یا به قولی زن و مرد مثل دو خط موازی اند ، همانطور که هریک از دیگری جداست در عین حال هر دو مثل هم اند ولی هیچ گاه به هم نمی رسند. در دو راه مختلف و به سوی تکامل در حال حرکتند و مقصد نهایی آنها هم یکسان و به سوی حقیقت است پس بنابر این  به همان صورت که دو خط موازی در دو راه مختلف(!) در حال حرکتند پس نباید زن و مرد را با هم مقایسه کرد.
پ.ن
رجوع شود به کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است !
** چراکه که به فرموده ی امام راحل مرد از دامن زن به معراج می رود!
*** حالا هی بنشینیم و بگوییم فمینیسم فلانه و بهمانه!خوب باید از خودمون شروع کنیم ، روز جهانی زن چرا باید مختص گروهی باشد که خواهان آزادی هرچه بیشتر زن هستند ( بخوانید فرو بردن بیشتر زن در منجلاب جهل! ) روز جهانی زن کار قشنگی است به  شرطی که خودمان قشنگی را برایش بسازیم نه اینکه زشتی ها را قشنگی و قشنگی ها را زشتی ببینیم  _حق را باطل و باطل را حق بپنداریم _
**** ببین نامردی های روزگار با ما چه میکنه !؟ سر به سر گذاشتن های برادر عزیز (بخوانیدش : گل پسر و شیرین عسل و قند عسل و تک پسر و الی آخر !) و پسر خاله های گرام ( همون گل پسر و شیرین عسل و الی آخر ) آدم رو به چه کار هایی وا نمی دارد ... ( که می گن دختر هر چی هم درس بخونه جاش بالاخره گوشه ی آشپزخونه است!!!)
***** شهادت امام حسن مجتبی و رحلت پیامبر اکرم تسلیت باد خصوصا خدمت آقایمان امام زمان (عج).

****** این هم لینکی در این مورد: زن در قرآن و روایت
******* از میان مومنان مردانی هستند که با آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند . برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنان در [ همین ] انتظارند و [هرگز عقیده ی خود را ] تبدیل نکردند. سوره مبارکه احزاب آیه ی 23


ویرایش شده در چهارشنبه 16 فروردین 1385 و ساعت 07:04 ق.ظ

نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین 1385 و ساعت 03:03 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [مذهبی , ]


حریم دل ,

: سه شنبه 1 فروردین 1385 :

رفتی ... اما نمی دانم چرا !


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله

                   

شیعیان عید نگیرید که ایام عزاست                  اربعین پسر فاطمه ،ماه  شهدا ست
گشته تخریب حریم دو امام معصوم                  رحلت ختم رسل،قتل حسن ،داغ رضاست
...

گفتی ما چهره مان را نباید نشان دهیم این را گفتی و رویت را برگرداندی گفتم سال جدید را ان شاالله زیر سایه ات بگذرانیم گفتی انشاالله ...  ، من تو را دیدم . چهره ات را ، قدت بلند بود و رشید و کلامت شیرین بود و بلیغ ، رفتی ، نمی دانم چرا ؟ دورت نوری سبز بود ، احساست می کردم ، حتی وقتی بیدار شدم ، فکر کردم ای کاش حداقل می ماندی ... ای کاش یادم بود تا می گفتم برایم - برایمان- دعا کنی ، فکر کنم گریه می کردی بخاطر اربعین پدرت حسین ...

یا ا ب ا ص ا ل ح ا ل م ه د ی

همین !

والسلام


ویرایش شده در سه شنبه 1 فروردین 1385 و ساعت 02:03 ق.ظ

نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین 1385 و ساعت 01:03 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [حریم دل , ]